سریه عبدالله بن جحش

همانطور که اشاره شد عبدالله بن جحش اولین کسی بود که رسول خدا (ص) وی را به امیری لشکر منصوب کرد آن هم در سریه نخله که بنام سریه عبدالله بن جحش نام گرفته است.

روزی رسول الله (ص) خطبه ای ایراد فرمود و به اصحاب گفت: یکی از شما را به سرکرده گی سریه مؤظف میکنم که از شما بهتر نیست؛ اما در گرسنگی وتشنگی از شما شکیبا تر است، سپس از بین صحابه عبدالله بن جحش را بر گزید و نامه ای به او داد و فرمود: تا دو روز بعد از ماموریت خود به آن نامه نگاه نکن و ضمناً به دست هیچ یک از رفیقان خود نده، عبدالله و یارانش برای تنفیذ امر رسول خدا (ص) حرکت نمودند.

بعد از دو روز از عزیمت مدینه، نامه را باز نمود که در آن نوشته شده:”وقتی به نامه ام نگاه کردی تا نخله که بین مکه و طائف واقع است برو و در کمین قریش باش و از اخبار قریش برای ما خبر بده،”عبدالله بن جحش بعد از مطالعه نامه گفت: شنیدم وپیروی میکنم، سپس همراهان خود را از امر پیامبر گرامی (ص) مطلع ساخت و به یاران خود گقت: رسول معظم اسلام مرا امر نموده تا به نخله بروم و در کمین قریش بمانم و از اخبار شان به مدینه خبر دهم و پیامبر(ص) مرا نهی کرده که شما را مجبور سازم؛ لذا هر کس از شما اراده شهادت را دارد و درین مسیر علاقه مند است مرا همراهی کند و اگر راضی نیست بر گردد؛ اما من حتماً بنا به امر پیامبر (ص) انجام وظیقه می کنم. همه اجابت کرده وهمراه او رفتند وهیچ کس تخلف ننمود. اما در بین راه سعد بن ابی وقاص وعتبه بن غزوان شتران خود را گم کرده و به جستجوی آنها پرداختند  در اثنای این جستجو در محدده مشرکین افتاده و به اسارت کرفتار شدند، از طرفی عبدالله به راه خود ادامه داد تا به نخله رسید در آنجا صبر نمود تا زمانیکه قافله تجاری قریش از آنجا عبور کرد .عبدالله با همراهانش مشورت کرد و آنها پیشنهاد دادند : “ما در آخرین روز از ماه رجب که ماه حرام است قرار داریم اگر به آنها بجنگیم، ماه حرام را بی حرمتی کرده ایم و اگر رهایشان کنیم داخل حرم میشوند” لذا متردد شدند و از حمله به آنان بخاطر احترام ماه حرام حذر کردند؛ اما دیری نگذشت که  تصمیم گرفتند به پیکار علیه آنها اقدام نمایند در این پیکار دو تن از مشرکان را نیز به اسارت گرفته و در پایان عبدالله بن حجش وهمراهانش با قافله و دو اسیر به مدینه برگشتند.

رسول گرامی اسلام (ص) از این کار شان انتقاد نموده و آنان را نکوهش کرده و فرمود:” شما را امر نکردم که در ماه حرام بجنگید” بنابر این از تصرف غنائم قافله و آن دو اسیر ابا ورزید تا که حکم خداوندی در باره عبدالله و همراهانش نازل گردید. از این ماجرا همه مردم با خبر شدند وگمان میکردند که عبدالله و همراهانش گمراه شده اند و مسلمانان آنان را سرزنش می نمودند، ومشرکین فرصت مناسبی برای شک اندازی وشعله ور ساختن آتش فتنه در بین مسلمانان یافتند، واتهام وارد می کردند که مسلمانان برای ماه حرام حرمت قایل نیستند و آنها دزد و راه زن هستند وگفتند: محمد ویارانش ماه حرام را حلال نموده ودر آن خون ریخته، اموال را گرفته ومردان را اسیر کرده اند اما مسلمانان مکه میگفتند که این قضیه در ماه شعبان رخ داده است.

آنگاه که سخنان زیاد شد و شایعه ها گسترش یافت از آسمان وحی نازل گردید تا آن بیهوده گوئی ها را کنار گذاشته شود وگوینده ها را ملزم به سکوت نماید. در آیه ای دیگر خداوند اقدام عبدالله بن حجش را جهاد در راه خدا معرفی کرد. بعد از نزول این آیات کریمه مسلمانان به گشایشی دست یافتند و اندوه از دل هایشان زایل شد و رسول خدا (ص) آن غنائم و دو اسیر را بتصرف خود در آورد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *